نظر علي الطالقاني

116

كاشف الأسرار ( فارسى )

فصل سوّم در بيان شناختن پيغمبر ( ص ) . بدان كه چون پيغمبران را به حسب بدن و سيما امتيازى كه منشأ تصديق هر كسى و اتمام حجّت شود نبود و عقلاء هم بديهى است كه به محض ادّعا ، تسليم هيچ دعوى نمىكنند سيّما چنين ادّعاء عالى و منصب متعالى ، پس بالضّروره در ميان ، شاهد و برهانى ضرور است و اگر چند نفر شهادت بدهند و يا آوازى بر صدق او از غيب شنوند ظاهر است كه سدّ احتمال و منع خيال نمىكند ، پس طريق و شاهد منحصر شد به معجزه . و چون معنى معجزه و تحقيق او را در مجالس وعظ اين كتاب نوشته‌ايم و ايضا تحقيق نموده‌ايم كه انسان بايد چند سفر نمايد تا به اوّل درجه نبوّت برسد و خلعت خلافت پوشد و سلسلهء نبوّت تا كجا دامن كشد كه به مقام خاتميّت رسد ، حال متعرّض نمىشويم . به آنجا رجوع كن . و در اينجا اشاره نمائيم كه معجزه شاهد پيغمبر است و لكن پس از اقرار به خدا . و اگر كسى خدا را نشناخته باشد ، معجزه او را كافى نيست و لذا چون فرعون از حضرت كليم ( ع ) سؤال از خدا كرد ، آن بزرگوار به ذكر آيات آفاق و انفس در مقام جواب و اثبات بر آمد . و ايضا معجزه بدون قاعدهء حسن و قبح عقلى كفايت در اثبات پيغمبرى نمىكند به جهت آن كه احتمال دارد كه العياذ باللّه پيغمبر نباشد و مع ذلك از او برآيد امرى كه از احدى بر نيايد يا در جاى ديگر شايد مثل او بسيار باشند و ما بىخبر باشيم . پس به قاعدهء حسن و قبح گوئيم اگر او العياذ باللّه پيغمبر نبودى بر خدا واجب بود كه اين امر را بر دست او جارى ننمايد يا مثل او را برساند ، و الّا خدا حجّت تمام نكرده باشد و آنان كه متابعت نكرده باشند ، ايشان را بر خدا حجّتى است كه به اين احتمالات عقل‌پسند تصديق نكرديم و راهى از براى سدّ اين احتمالات و تحصيل علم و يقين نداشتيم . و ايضا اگر كسى در واقع پيغمبر نباشد و چنين امرى با ادّعاء پيغمبرى از او صادر شود و بر خدا هم منع او لازم نباشد ، متابعان او را نيز بر خدا حجّتى است كه بهتر و بالاتر از او نشان نداشتيم و پيغمبرى هم لا بدّ بايد باشد كه دست مردم به او برسد لهذا گفتيم كه پيغمبر او است و جز او نيست . و ايضا همه را رسد كه انكار كنند و گويند شايد پيغمبر كسى باشد كه پست‌تر از تو است ، و يا گويند از كجا معجزه دليل پيغمبر باشد ، و يا گويند در هيچ زمان فرستادن پيغمبر ضرور نيست تا اقرار كنيم كه شايد تو باشى و شايد خدا خواسته